برای فطرت های سربردار
ـ که زادگاهشان کربلاست، و زاد روزشان عاشورا ـ همیشه، عاشوراست:
لب تشنه های ساقی؛ مرهم های زخمی؛ و مرگ شکاران ِ زندگی پرداز !
آنان که بند بندِ وجودشان، بندگی اوست ـ
و ظرفِ وجدان شان ، فراجانِ فروتن ، ساکنان ِ جغرافیای ِ خون ، مَقتل آموزان دیر آشنای ِ نوحه و نینوا ، سیلی خوردگان ِ پیاله پیما ، درد بارانِ خون پالا ، رفقای اشک و آشنایان ِ غربت ، همه جاییانِ هیچ جائی ! ، عاشورائیان ِ نی نوایی: متحوّل ، سر زنده ، پویا ، نو به نو و تراوا ؛
الفبائیان محرّم ؛ در برگ برگِ کربلا ، با لهجهء عاشورا.................
*****
عاشورا ، لفظ نیست؛ معناست!
گذار از واقعیّت عاشورا، برای رسیدن به حقیقت ِ عاشوراست.
هدف معمار عاشورا ـ حضرت حسین بن علی علیه السلام ـ این است که انسان ها را ، با عبور دادن از واقعیّت عاشورا ، به حقیقت ِ عاشورا برساند.
حقیقت ِ عاشورا، معنا و معنویت عاشوراست.
حقیقت را باید زیست؛ امّا واقعیّت را تنها باید دانست:
قبلهء حقیقی زمین ، کربلاست؛ و قابلیّت حقیقی ِ زمان، عاشورا!
هیچ نقطه ای از هویّت هستی نیست ، که از حرکت و شعر و شعور عاشورایی، خالی بوده باشد.
اگر شهادت نبود ـ حسینجانی
ادامه دارد ..............